بعد از ظهر دلگیری بود،مثل بعد از ظهرهای دلگیر سالهای گذشته ،محل هم همان محل ومکان هم همان مکان(میدان سرچشمه)،مطب پزشک مملو از بیمارانی بود که بعضی ها نای حرف زدن نداشتند و برخی ها که مریض نبودند درحال گفتگو در مورد بیماری ها و اظهار نظر در مورد مسائل روز بودند.هنوز دکتر نیامده بود.منشی می گفت در اتاق عمل هست تا یک ربع دیگر می رسد. زمان به کندی می گذشت ساعت 9/17 دقیقه بود که پزشک وارد مطب شد بیماران به تکاپو افتادند که زودتر ویزیت شوند.همه بلند شده و دور میز منشی جمع شدند.منشی با صدای بلند گفت چه
برچسب:
نویسنده: کارن اسدیپور
تاريخ: سه
شنبه
27 مرداد
1405 ساعت: 2:12